-
مهمترین وسایل اولیه برای آشپزی چیست
شنبه 6 تیرماه سال 1405 17:03
برای شروع آشپزی، داشتن تعداد زیادی وسیله پیشرفته ضروری نیست. در واقع بسیاری از افراد تصور میکنند برای آشپزی باید آشپزخانهای پر از ابزارهای مختلف داشته باشند، در حالی که با چند وسیله ساده و کاربردی میتوان بیشتر غذاهای روزمره را آماده کرد. مهمترین نکته این است که وسایلی انتخاب شوند که چندکاره و پرکاربرد باشند تا...
-
برای مبتدیها چه غذاهایی مناسبتر است
شنبه 6 تیرماه سال 1405 16:29
برای مبتدیها، مناسبترین غذاها آنهایی هستند که هم مواد اولیه کمی دارند و هم مراحل پختشان ساده و قابل کنترل است. وقتی کسی تازه آشپزی را شروع میکند، بهتر است سراغ غذاهایی برود که اگر یکی از مراحل را کمی اشتباه انجام داد، نتیجه کاملا خراب نشود. به همین دلیل غذاهای خیلی پیچیده یا چندمرحلهای برای شروع انتخاب خوبی...
-
از کجا آشپزی را شروع کنم
شنبه 6 تیرماه سال 1405 16:26
برای شروع آشپزی، لازم نیست از همان اول سراغ غذاهای سخت و حرفهای بروی. بهترین نقطه شروع این است که اول با چند مهارت پایه آشنا شوی: خرد کردن ساده، تفت دادن، آبپز کردن، سرخ کردن ملایم و کار با ادویههای رایج. اگر این چند مهارت را یاد بگیری، بخش زیادی از غذاهای روزمره برایت قابل انجام میشود. شروع خوب یعنی انتخاب غذاهای...
-
آیا نهجالبلاغه فقط کتابی مذهبی است یا جنبه اجتماعی و مدیریتی هم دارد
شنبه 6 تیرماه سال 1405 15:54
نهجالبلاغه گرچه ریشه در معارف دینی دارد، اما به هیچوجه محدود به حوزه عبادت و معنویت نیست. این کتاب دربردارنده مفاهیم گستردهای درباره عدالت، حکومت، حقوق مردم، مسئولیت حاکمان، اخلاق اجتماعی، مبارزه با ظلم، ارزش علم، تربیت نفس و حتی نوع نگاه انسان به دنیا است. به همین دلیل، نهجالبلاغه را میتوان کتابی دانست که...
-
چرا نهجالبلاغه امروز برای ما ضروری است
شنبه 6 تیرماه سال 1405 15:52
در دنیای پر از هیاهوی امروز که گاهی اخلاق و عدالت نادیده گرفته میشوند، نهجالبلاغه با همان نگاهِ نافذِ امام علی (ع) به جهان، برای ما حرفهای تازهای دارد. بخش «نامه ها» (بهویژه نامههای حکومتی) درسهای بینظیری برای مدیریت درست، رفتار با مردم و برخورد با زیردستان به ما میدهد. بخش «خطبهها» به ما یاد میدهد چگونه در...
-
یاران امام علی (ع)؛ الگوی وفاداری و فضیلت
شنبه 6 تیرماه سال 1405 15:51
در بخشی از این کتاب، با چهرههای برجستهای آشنا میشویم که هر یک نمادی از فضیلتهای انسانی هستند. از «مالک اشتر» که نماد شجاعت و تدبیر نظامی بود، تا «کمیل» و «میثم تمّار» که نمادهای دانش و عرفان بودند، و «عمار یاسر» که تجسم بصیرت سیاسی بود. سایت ما این یاران وفادار را نه فقط به عنوان نامهای تاریخی، بلکه به عنوان...
-
شناسنامه و جایگاه تاریخی امام علی (ع)
شنبه 6 تیرماه سال 1405 15:50
امام علی (ع)، امیرالمؤمنین، شخصیتی است که تمامِ ابعاد زندگی ایشان، از تولد در خانه کعبه تا شهادت در محراب مسجد کوفه، در تاریخ اسلام بینظیر است. سایت ما با تکیه بر اسناد تاریخی معتبر، سالشمار زندگی ایشان را از نخستین ایمان در کودکی در کنار پیامبر (ص)، مشارکت در غزوات سرنوشتساز مانند خیبر و فتح مکه، تا زمان دوران...
-
آیا نهجالبلاغه فقط برای مخاطبانِ خاص یا دانشمندان است
شنبه 6 تیرماه سال 1405 15:49
خیر؛ این کتاب برای تمامی انسانهای حقیقتجو نوشته شده است. امام علی (ع) در یکی از خطبههای خود (که در ابتدای کتاب به آن اشاره شده) نهجالبلاغه را به چراغی در دلِ شبِ تاریک تشبیه کردهاند؛ بنابراین مخاطبِ این کتاب هر کسی است که به دنبال فهم درست، هدایت الهی، بیداریِ اندیشه و درسهایی برای زندگی شرافتمندانه است.
-
سید رضی چه انگیزهای برای گردآوری نهجالبلاغه داشت
شنبه 6 تیرماه سال 1405 15:48
سید رضی، دانشمند و ادیب برجسته، در ابتدا قصد داشت مجموعهای از ویژگیها و سخنان برگزیده امامان را تدوین کند؛ اما پس از تمرکز بر سخنان امام علی (ع)، چنان شیفتهی درخشش کلام، تنوع موضوعات و قدرت بیان ایشان شد که تصمیم گرفت گزیدهای از خطبهها، نامهها و حکمتهای ایشان را در یک اثر مستقل تحت عنوان «نهجالبلاغه» (به معنای...
-
نهجالبلاغه از چه بخشهای اصلی تشکیل شده است؟
شنبه 6 تیرماه سال 1405 15:46
خطبهها: سخنرانیهای امام (ع) در مجامع عمومی یا میدانهای نبرد که مفاهیم عالی توحیدی، اجتماعی و سیاسی را تبیین میکند. نامهها: فرمانها، عهدنامهها و توصیههای حکومتی و اخلاقی ایشان به کارگزاران، فرماندهان و مردم که الگوی بینظیری از مدیریت و عدالتخواهی است. حکمتها: کلمات قصار، جملات کوتاه و سرشار از پند که با...
-
این گُل که شکفته عطر جنّت دارد
شنبه 6 تیرماه سال 1405 15:44
#دوبیتی_حضرت_علی_اکبر_ع این گُل که شکفته عطر جنّت دارد اندازهی فردوس، طراوت دارد از یُمنِ شکفتن علی اکبر ارباب به خانه اش، ضیافت دارد ✍ #سیدهاشم_وفایی
-
وقتی اعصاب نداری
شنبه 6 تیرماه سال 1405 15:42
وقتی اعصاب نداری "شعر"بخون❤️
-
آرامش ما با گلِ احساس تو بود
شنبه 6 تیرماه سال 1405 15:42
آرامش ما با گلِ احساس تو بود در کوچه شمیم دلکش یاس تو بود هر صبح هوای خانه ی دلهامان سرشار ز عطر ناز گیلاس تو بود
-
بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد
شنبه 6 تیرماه سال 1405 15:41
بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد تیر آمد و از این سپر و سینه گذر کرد چشم تو به زیبایی خود شیفتهتر شد همچون گل نرگس که در آیینه نظر کرد با عشق بگو سر به سر دل نگذارد طفلی دلکم را غم تو دست به سر کرد گفتیم دمی با غم تو راز نهانی عالم همه را شور و شر اشک خبر کرد سوز جگرم سوخته دامان دلم را آهی که کشیدیم در آیینه اثر کرد...
-
مرا مست کردی شرابی مگر
شنبه 6 تیرماه سال 1405 14:47
مرا مست کردی شرابی مگر؟ گرفتی مرا شعر نابی مگر؟ گرفتم سراغ تو را از نسیم گل نورس من گلابی مگر؟ رهاندی مرا از غم تشنگی چه سبزم به یاد تو، آبی مگر؟ ز برق نگاهت چنان کوه برف دلم آب شد آفتابی مگر؟ تویی روشنیبخش شبهای من گل نورس من، تو ماهی مگر؟ به سوی تو می آیم اما دریغ مرا میفریبی سرابی مگر ...!❤️
-
اشک ها کلماتی هستند
شنبه 6 تیرماه سال 1405 14:46
اشک ها کلماتی هستند که به زبان آوردن آن ها بسیار سخت است... گریه هرکس به این معنا نیست که او ضعیف است، به این معناست که او یک قلب دارد..
-
ناخوش شدهام درد تو افتاده به جانم
شنبه 6 تیرماه سال 1405 14:46
ناخوش شدهام درد تو افتاده به جانم باید چـــه بگویم به پرستار جوانم؟ باید چه بگویم؟ تو بگو ، ها؟ چه بگویم وقتی کـــه ندارد خبــــر از درد نهانم؟ تب کردهام امــا نه به تعبیر طبیبان آن تب که گل انداخته بر گونه جانم بیمـــــاری من عامل بیگانـــه ندارد عشق تو به هم ریخته اعصاب و روانم آخر چه کند با دل من علم پزشکی وقتی...
-
سوزِ دلی دارم که می گیرد قرارت را
شنبه 6 تیرماه سال 1405 14:45
سوزِ دلی دارم که می گیرد قرارت را شاید به این پاییز بسپاری بهارت را بوی تو در پیراهنم جا مانده می ترسم یک هرزه باد از من بگیرد یادگارت را آیینه، شد صد تکه اما باز هر تکه از یک دریچه رنگ زد نقش و نگارت را مجنون تر از بیدند و می لرزند بی لیلا بر شانه ها بگذار چشمِ اشکبارت را این افتخار است ای پلنگ ماده! بی خود نیست روی...
-
با تو باید دل به دریا زد جای دیوانه مرا جا زد
شنبه 6 تیرماه سال 1405 14:44
با تو باید دل به دریا زد جای دیوانه مرا جا زد هر خیابان با تو حیران شد عاشقانه خیس باران شد تو که معروفی به زیبایی یک جهان هستی به تنهایی با تو قلبم بال و پر دارد دل فقط از دل خبر دارد شهره ی عالم منم میپرد خواب از سرم از کجای قصه سوی من رسیدی ترک تو مشکل شده با تو این دل دل شده با تو یک دیوانه ام عاشق ندیدی از جهان...
-
رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی
شنبه 6 تیرماه سال 1405 14:42
رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی حسرت عهد و وداعم با دل و دلدار باقی عقده بود اشکم به دل تا بیخبر رفتی ولیکن باز شد وقتی نوشتی یار باقی کار باقی وه چه پیکی هم پیام آورده از یارم خدایا یار باقی وآنکه می آرد پیام یار باقی آمدی و رفتی اما با که گویم این حکایت غمگسارا همچنان غم باقی و غمخوار باقی کافر نعمت نباشم بارها...
-
من گریان چه کنم زآن مژه و غمزه حذر
شنبه 6 تیرماه سال 1405 14:41
من گریان چه کنم زآن مژه و غمزه حذر چه یکی نیزه چه صد چون بگذشت آب از سر گر از آن کیش به باران تو آید تیری سوی صدرش همه گوئیم که فرمای و گذر هر که پیش تو رود تا بمن آرد خبرت چون ترا دید عجب گر دگر آید به خبر ای صبا دامن آن زلف چه باشد که کشم رفع کن حاجت ما آمده ایم از پی جر نیمه شهر ز آهم نشنیدی که بسوخت به غریبان نظری...
-
نوش جانت شعرهایم تحفه ای ناقابل است
شنبه 6 تیرماه سال 1405 14:40
نوش جانت شعرهایم، تحفه ای ناقابل است خط به خط، دفتر به دفتر،شرح حال این دل است با تمام عشق و احساسم سرودم بهر تو سینه ام آتش نگیرد از فراقت، مشکل است جویبار شعر من سرچشمه اش چشمان توست جوشش شعر از نگاهت ،شمع بزم محفل است باغ لبهایت رسیده میوه های نوبرش لب گزیدنهای تو، تاراج دل را عامل است جعد گیسوهای تو چون موج دریا...
-
سلطان منی سلطان منی و اندر دل و جان ایمان منی
شنبه 6 تیرماه سال 1405 14:39
سلطان منی سلطان منی و اندر دل و جان ایمان منی در من بدمی من زنده شوم یک جان چه بود صد جان منی نان بیتو مرا زهرست نه نان هم آب منی هم نان منی زهر از تو مرا پازهر شود قند و شکر ارزان منی باغ و چمن و فردوس منی سرو و سمن خندان منی هم شاه منی هم ماه منی هم لعل منی هم کان منی خاموش شدم شرحش تو بگو زیرا به سخن برهان منی
-
میشه برگردی نگو دیره، هنوز در بازه
شنبه 6 تیرماه سال 1405 14:39
میشه برگردی نگو دیره، هنوز در بازه بعضی آغوشا هنوز، امنِ این آوازه من همونم، کم نشدم، فقط خسته شدم از بس این عشقو یهطرفه من به دوش کشیدم اگه برگردی، نپرس «چی شد؟» یا «کی مقصر بود» بعضی حرفا اگه گفته شن، همهچی رو میسوزوند تنگ میشه دلت یه شب، بینِ این همه آدم میرسی به اسمِ من، وقتی دیگه نیستم اصلاً میشه برگردی…...
-
من نرفتم، این تو بودی که دلت آروم نخواست
شنبه 6 تیرماه سال 1405 14:38
من نرفتم، این تو بودی که دلت آروم نخواست که با من بمونه، وقتی دلم بیقرارِ تو بود گفتی «میگذره»، من خندیدم، ولی میدونستم بعضی رفتنا همونجا، تهِ دل موندگارِ تو بود الان هرچی که داری، شلوغه، صدا، آدم ولی شب که میرسه، دلت دنبالِ سکوتِ من بود اگه یه روز خواستی برگردی، درو آروم بزن این دل از بس شکست، دیگه حساسِ صداست...
-
یه روز میفهمی رفتنم، انتخابِ من نبود
شنبه 6 تیرماه سال 1405 14:37
یه روز میفهمی رفتنم، انتخابِ من نبود سهمِ من از این رابطه، فقط صبرِ بیصدا بود من کنارِت پیر شدم، تو دنبالِ تازهها عشق بعضی آدما، همیشه نصفهراه بود الان هرجا که بری، یه چیزی کمه یهکم اسمِ من توی سکوتت، آروم اشتباه بود نه گلایه، نه دعوا، نه «کاش» نه «اگه» رفتنم سادهترین، صادقترین راه بود تنگ میشه دلت یه شب…...
-
یه وقتایی آدم خستهست
شنبه 6 تیرماه سال 1405 14:37
یه وقتایی آدم خستهست نه از عشق، نه از آدم از اینکه هی بسازه و کسی نفهمه اصلاً من موندم، تو شک داشتی بینِ موندن و رفتن بعضی دلها میشکنن بیاینکه صدا بدن نگفتی، من فهمیدم دیدم، ولی حرف نزدم آدم وقتی دوست داره کمتر از حقش حرف میزنه اگه یه روز برگشتی و دیدی دیره، تقصیرم نیست من همونجا وایسادم تا جایی که میشد ایستاد
-
میشه برگردی نگو دیره بعضی دلها هنوز بیدارن
شنبه 6 تیرماه سال 1405 14:36
میشه برگردی نگو دیره بعضی دلها هنوز بیدارن من نرفتم از دلت فقط صدامو نشنیدی آدم یهجایی میفهمه کم دوست داشته شده نه دعوا، نه قهر فقط فاصله افتاد دلت تنگ میشه، میدونم دیر، ولی واقعی من هنوز همونم فقط دیگه منتظر نیستم
-
دیگه نپرس چرا بعضی جوابا پیر میکنن
شنبه 6 تیرماه سال 1405 14:34
دیگه نپرس چرا بعضی جوابا پیر میکنن من یاد گرفتم کم توضیح بدم، زیاد رد شم دوست داشتن همیشه موندن نبود بعضی وقتا آبرو دار رفتنه تو خوب بودی منم واقعی زمان نامرد بود الان حالم بده؟ نه فقط عادت کردم نباشی
-
شده باران بزند قلب تو دیوانه شود
شنبه 6 تیرماه سال 1405 14:33
شده باران بزند قلب تو دیوانه شود؟ همه ی خاطره ها نزد تو بیگانه شود؟ شده از دست کسی یک دفعه دلگیر شوی ؟ او در آغوش کسی باشد و تو پیر شوی؟ شده با جان و دلت عاشق و مجنون باشی؟ او کنار دگری باز تو دلخون باشی؟ شده با یاد کسی تا به سحر گریه کنی؟ با خدا درد و دل و پیش همه شکوه کنی؟ شده روزی برسد بغض امانت ندهد؟ آنقدر گریه...